سپاسگزاری - تاریخ: 1403/5/7 ساعت: 20:04
هال را باران باید،تا سیرابش کند از آب حیات و آفتاب باید تا بتاباند نیرو را و محکم کند شاخههای تازه روییده رااستاد گرامی جناب آقای انصاری نازنینم بدینوسیله مراتب کرنش و ارادتم از بابت پیگیری احوالات این شاگرد سراپا تقصیرتان را اعلام میکنم .دلسوزی، تلاش و کوشش حضرتعالی در تعلیم و تربیت و انتقال معلوما...
غریبه های آشنا - تاریخ: 1403/5/7 ساعت: 20:04
از وقتی که رفته ایکار هر شبم شدهنگاه کردن به غریبه ها ...امشب غریبه ایاز کنارم « رد » شد،پیراهنشبوی شعر میداد،بیت نگاهش لبریز بود ازارامشیک کلبه ی چوبیاو «رد » شد ومن بیادتقبولش کردم ....قبل از توهمیشهترس داشتم از شب وسیاهی وغریبه ها ..اما بعد از توچقدر غریبه ها شبیه تر شدند.یکی مثل تو میخندددیگری ش...
دکلمه(نامه ای به برادرم) - تاریخ: 1402/7/6 ساعت: 20:49
               کویر دلم    در تمنای ابر و باران نیست           من شاعرِ   شعرهای خیس و بارانی ام        جبــــــــار فتـــــــاحی _ رستا Adblock test (Why?)
در سوگ پدر ... - تاریخ: 1402/5/11 ساعت: 2:48
بعد از تـــــو جهانم سرد و تاریک شد . و من چه دیر فهمیدم نام دیگر 《پـــــدر》 آفتـــــاب بود . #جبارفتاحی رستــا
بی تو چه غریبم در شهر خویش - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 11:53
تو چه کردیبا من آواره ی تنها و دل ریشکه نه راهپس مانده برایمنه راه پیشمیان دریایی ازآشنایان هستم ولیبی توچه غریبم در شهر خویش#جبارفتاحی_رستا Adblock test (Why?)
داغ ترین جای جهان - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 11:53
بـس کهداغهـــادیـده اسـت"دلــــــــم"لـوتزانـو میزندبـه مقـــابـلـم#جبـــارفتـــاحـی_رستــــاپی نوشت: طبق بررسی های ناساداغترین جای جهان ، دشت لوت در ایران میباشدولی به گمانم کارشناسان و مدیران ناسا از داغ دل من بی خبرند که داغترین داغهای جهان را در گوشه ی دلم جا داده ام .u200fu200e u200e Adblock te...
نامه ای به برادرم "ستــــــــار" - تاریخ: 1402/5/1 ساعت: 11:53
و هر گلخوشبویی کهاز زیر خاک به آفتابسلام میدهد رابخاطرتدوست خواهم داشت .من به ریشه یتمامی گلها و درختانحسادت میکنم ،من به تمامی درختانیکه در همسایگی اتعطر تنت را رویشکوفه های پیراهنشانمی پاشند حسادت میکنم .من حسادت میکنمبه این وارثان عطرت کهبرای لحظه ای بوییدنت سراغت راباید از آنان بگیرم .آری من حسو...
حال خدا دیدنی ست - تاریخ: 1401/11/6 ساعت: 14:56
با دفتر شعرهایمخاکم کنید ....میخواهم دفترم را به دست خدا برسانمتا بخواند حدیث دردهای شبانه ام را.....و حال خدا چه دیدنی میشودوقتی ببینددفتر شعرم رابا نام توآغاز کردهامجبار فتاحی رستا  |+| نوشته شده در  سه شنبه ششم دی ۱۴۰۱ساعت 15:14&nbsp توسط رسـتـــــــا  |  Adblock test (Why?)
مهرماهی من ! - تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 11:32
من که میدانمصدای پای باران ،افتادن برگ ها ،هلهله ی هر صبح پرندگان ،سرک کشیدنهای همیشگیآفتاب ، بهانه ست . . .و چه بهانه ای بهتر ازآمدن تو . . .مهرماهی من !تو ای پاره ی تن !عطر پیراهن کنعانی اممونس و رفیق جانی امباعث هر راز و نیازمخدای کوچک و روی نمازمتو آمدی وخدا هم طعم نقاشی را چشیدگوشه ی دنجی نشستو...
حجم دلتنگی - تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 11:32
چشمـــهای خیــــسم کهشستـن نمیخــواهــند .خاطــره هـا رابایـد شسـت ،تا که شــایـدکمـــی آب بـرودحجـــم دلتنگـــی ام . . . .#جبار_فتاحی_رستاپی نوشت : شعری در جواب شعر زنده یاد استاد سهراب سپهری که میفرمایند : چشم ها را باید شست + نوشته شده در جمعه پنجم آذر ۱۴۰۰ ساعت 7:30 توسط رسـتـــــــا  |  Adblock...
انصاف یعنی . . . - تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 11:32
او پلک میزند ومن قلم ،و آدمهای اطرافمشعر نوش جان میکردند . . .انصاف یعنیبه زیر شعرهایم ،کنار اسمم ،عکس چشمان تو هم باشد . #جبارفتاحی_رستــــــــــا + نوشته شده در جمعه دهم دی ۱۴۰۰ ساعت 8:13 توسط رسـتـــــــا  |  Adblock test (Why?)
لابلای شعرهایم - تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 14:08
هر بار که شعری از منبدستت رسیدبیادم فاتحه ای بخوان من لا بلای این شعر هابارها برایت مرده ام . جبــــــــــــــار فتاحی (رستا)
اعجاز تو ... - تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 14:08
یقین دارمآینده گانبه #توایمان می آورند .از اعجازتوباید همین کافی باشدکه درد راهرشبدر منبه روز میکنی#جبارفتاحی_رستــــــــا
عشق یعنی ... - تاریخ: 1399/1/6 ساعت: 18:12
اولین باربا نگاهشمرا کشت ،آخرین باربا رفتنش . . .و عشق یعنیمرده ای کهباز همبرایت می میرد . . . #جبارفتاحی_رستا
باران و انتظار ... - تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 9:46
میان آغوشپنجره ی اتاقممنتظرم و می بارمتو بگوچند باران و انتظارتا آغوشتوفاصله دارم ؟ جبـــــار فتاحی_ رستا
اعجاز چشمانت ... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:01
اعجاز از این بالاترکه با دیدن چشمانتعابری لال ،یک شبهشاعر شود ؟حتم دارمآیندگانبه چشمان توسوگند خواهند خورد . . . #جبارفتاحی_رستا
گرمای آغوشت .... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:01
به دنبال جای گرمست باد سرگردانمی ترسـم خبر آغوشتبه گوش بــــــــــاد هم رسیده باشد #جبـــــار فتاحی_ رستـــــــــــا
در سوگ پدر ... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:01
بعد از #تـــــوجهانم سرد و تاریک شد .و من چه دیر فهمیدم نام دیگر #پـــــدر آفتـــــاب بود . جبار فتاحی ــ رستـــــا
نگاه کن مرا . . . - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:01
نگاه کن مرانگاه تو خوب استنگاه تووارث نفس های گرم آفتاب استکه رخنه میکنددر یاخته های منجمد این کهنه درخت . . .نگاه کن مرانگاه تو مرهم استنگاه کن مرانگاه تو دوای درد و غم استنگاه تو سنگ فلاخن میشودبه ج
پاییزِ و فاصله ... - تاریخ: 1398/10/1 ساعت: 3:01
پاییز و مهر نشانه ی کوچ ست ،و ایل دلمسالهادر سودایرسیدن به تو . . شاید آغوش کالم ،میان پاییز فاصله ،جا خوش کرده ،که هنوزنرسیده است ،به تــــــــــو جبار_فتــــــاحی_رستا